
![]() |
![]() |
|
|
سلام به مامانهاي گل!
اميدوارم كه خودتون و ني ني هاتون خوبه خوب باشيد! تو این فضای داغ انتخاباتی من هم مشغول یک پروژه ی عظیمی هستم که خیلی منو درگیر کرده. پروژه از پوشک گرفتن نی نی! این هم مراحی که تا کنون طی کردم: مدت خيلي زياديه كه اميررضا وقتي پي پي ميكنه تو پوشكش به من ميگه و البته بعدش نميدونم چرا فرار ميكنه كه من نشورمش! حدود 2 ماه پيش سعي كردم از پوشك بگيرمش كه ديدم اصلاً آمادگيش رو نداره و خيلي هم از اينكه مرتب بريم تو دستشويي و بهش بگم بشين رو لگن بدش ميومد و اذيت ميكرد. به لگنش هم كلاً به عنوان اسباب بازي نگاه ميكنه چون شكل خرسه و چرخ هم داره! و می شینه روش و ماشین بازی می کنه! حدود 1 ماه پيش چند روزي ويلاي مادرشوهرم بوديم و لگنش رو بردم اونجا كه باز بزارمش و اون تو جيش كنه ولي دريغ از 1 بار كه تو لگن جيش كنه و چندين دفعه تو شلوارش جيش كرد و من هم دوباره پوشكش كردم. حتي احساس ميكردم كه خودش رو نگه ميداره كه تو لگن جيش نكنه. و چندین بار هم سر پاش کردم که اون هم فایده ای نداشت! از اول اين هفته دوباره تصميم گرفتم اين پروژه ي عظيم رو شروع كنم. گفتم بي خيال زندگيم ميشم و هر چقدر نجس شد كاري نداشته باشم. ولي مشكل اساسيم اين بود كه اميررضا وقتي پوشك نبود اصلاً جيش يا پي پي نميكرد. گفتم بذار روشي كه تو اكثر كتابها هست كه بچه رو با خودتون به دستشويي ببريد رو امتحان كنم. هر چند كه خيلي موافق اين موضوع نبودم ولي خیلی روش خوبی بود و امیررضا برای اولین بار تو دستشویی جیش کرد!!! البته رو لگن نه... و به صورت نشستن چمباته زدن. خلاصه كلي اميدوار شدم. و يك مرحله به موفقيت نزديك شدم. ولي يه مشكل اساسي كه وجود داره اينه كه اميررضاخودش نميگه جيش دارم و من خودم بايد ببرمش دستشويي و معمولاً نيم ساعت يك بار بايد ببرمش. ولي امروز در نيم ساعت 3 بار جيش كرد. كه 1 بار تو دستشويي و 2 بار رو فرش بود. و من هم ديگه حسابي كلافه شدم. آخه هر دقيقه كه نميتونم ببرمش دستشويي و دائماً هم نگران باشم! كاملاً هم متوجه ميشه كه جيش داره. و وقتي هم ازش ميپرسم اميررضا كجا بايد جيش كنه ميگه دستشو(دستشويي)/ تا به حال به خاطر جيش كردن تو خودش اصلاً دعواش نكردم. ولي چند بار به خاطر اينكه شلنگ رو گرفته بود و بهم نميداد يا صابون رو گرفته بود و ميخواست خودشو بشوره و با اينكه گذاشتم چند دقيقه اي باشه تو دستشويي و با صابون بازي كنه ولي باز هم ولكن قضیه نبود دعواش كردم. علاقه ی شدیدی به صابون داره و خیلی وقتها به عشق اینکه صابون رو بهش بدم تو دستشویی جیش می کنه. ۲ تا کتاب شعر هم در این زمینه خریدم. مامان بیا جیش دارم و عروسکم جیش داره که گاهی اوقات اونها رو هم با خودمون می بریم توالت و براش می خونم. خلاصه كه جرياناتي داريم ما. به ياري سبز شما نيازمنديم. ازتون خيلي ممنون ميشم كه راهنماييم كنيد!!! امیررضا به کتاب علاقه ی خیلی زیادی داره و خیلی از اونها رو هم یاد گرفته که یه چیزاییش رو بگه. اکثراْ اول مصرع هاشون رو بلده و می گه و وسط شعرها رو هم خیلیش رو بلده ولی هنوز یاد نگرفته که یه جمله ی کامل از تو کتابش رو بگه. این هم اسم بعضی از کتابها که خیلی دوستشون داره و شعرهاشون رو بلده. حیوانات اهلی و وسایل نقلیه (خانه ادبیات) تاتی ها (حموم و حالات تاتی ها و دنیای شلوغ تاتی ها) انتشارات قدیانی قل و قل و قلقلی (انتشارات پیدایش) فعلاْ شعرهاش رو می خونم و رنگ آمیزی رو شروع نکردم. کتاب حیوانات اهلی و وحشی انتشارات افق مجموع کتابهای کتی که تو مسواک زدن خیلی کمک کرد و کلمه ی سلام رو هم بالاخره بعد از ۱۰ بار خوندن کتی به همه سلام می کند گفت. آخه هر چی بهش می گفتم سلام رو نمی گفت. ولی الان بعضی وقتی که خودش بازی می کنه می بینم که می گه. یلام(با فتحه) اوبی؟ (سلام. خوبی) یا تلفن رو برمی داره و مثلاْ زنگ می زنه می گه ایو .یلام. اوبی؟ ولی هنوز وقتی کسی رو می بینه یا صبح که از خواب پا می شه هر چی بهش می گم سلام صبح به خیر فایده نداره. يه كتاب لالايي هم از انتشارات قدياني گرفتم كه وقتي ميخواهيم بخوابيم اون رو براش ميخونم و خيلي دوستش داره. یه عادت خیلی بدی پیدا کرده و پوست لبش رو می کنه که این کارش منو ناراحت می کنه. داروی تلخ هم فایده نداره به انگشتش بزنم چون اصلاْ توی دهنش نمی ره که بخواد مزه ش رو بفهمه. چند بار هم چسب زدم به انگشتش که خوب بود و نمی تونست لبش رو بکنه ولی بعد از کلی ور رفتن به چسب موفق می شه که بکنش. همه می گن اهمیت ندی خودش فراموش می کنه و دیگه این کار رو نمی کنه. ولی اولش اهمیت ندادم و به روش نیاوردم که اینجوری شد و حالا دائماْ دستش به لبشه. امیدوارم که به زودی این کار از سرش بیافته. خوب دیگه برم پادری دستشویی که روش جیش کرده رو بشورم تا خوابه! امیدوارم که تو همین دور اول یکی رئیس جمهور بشه و به دور دوم نکشه تا این شلوغی تو خیابون ها تموم بشه. من دیروز مسیر ۱۰دقیقه ای رو ۱ ساعت تو راه بودم. یعنی ۴۵ دقیقه تو یه خیابون که به میدون قدس منتهی می شد گیر افتاده بودیم!!! من هم با اینکه هیچ کدوم از کاندیدا رو واقعاْ قبول ندارم ولی رای می دم و مجبورم بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 18:8 توسط sahar |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام... امیررضا کوچولوی ما بیستم اردیبهشت ماه سال 1386 به دنیا اومد و من اینجا از خاطراتمون با این فرشته کوچولو می نویسم.
|
|
RSS
|