تبليغاتX
من و فرشته‌ي كوچكم
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker

سلام! اين سومين باريه كه من دارم اين متن رو مي‌نويسم. ببينم بالاخره قسمت مي‌شه پستش كرد يا نه. كامپيوترم حسابي قاط زده و هي هنگ مي‌كنه و دو بار تو بلاگفا كه مي‌نوشتم هنگ كرد و مجبور شدم ريست كنم و همه ي نوشته هام پريد. اندفعه ديگه تو ورد دارم مي‌نويسم كه اگر هنگ كرد نپره! دفعه ي اول كه حسابي قاط زدم چون متنم تموم شده بود و 2 ساعت داشتم مي‌نوشتم. اعصابم هم اون روز( 29 بهمن) خورد بود ديگه خيلي حالم گرفته شد وقتي همه چيز يهو پريد! آخه اون روز مثلاً تولدم بود و قرار بود شب مامانم اينا بيان خونمون يه جشن كوچولو براي تولدم بگيريم ولي يه دفعه به خاطر خواهر جانم برنامه ها به هم خورد چون خانم درس داشتند و كنكوريه امسال و ديگه خيلي داره خودش رو خفه مي‌كنه. خلاصه از دست شوشو هم يه مقدار عصباني بودم. ديگه اشكم داشت درميومد وقتي كامپيوتر هنگ كرد يه داد زدم و يكي هم زدم تو سر كامپيوتر،  اميررضا هم هراسون اومد ببينه كه چي شده! بعد ديگه خودم رو كنترل كردم و بغلش كردم و بوسش كردم كه خيالش راحت بشه كه چيزي نشده.  ديشب هم با تاخير جشن تولدم برگزار شد و 25 رو هم فوت كردم و وارد 26 سال شدم! 23 بهمن هم ششمين سالگرد ازدواجمون بود و 27 بهمن هم هشتمين سالگرد نامزديمون! خلاصه كلي مناسبت داريم ما اين آخر بهمن و همسر جان هم همه رو جمع كرد و روز تولدم يه بلوز كادو داد!!!‌ ديگه نمي‌خوام غيبت كنم چون تو اون پستي كه از بين رفت كلي پشت سرش غيبت كرده بودم شايد راضي نبوده اينطوري شد ولي …..

بگذريم! برم سر كارهاي اميررضا خان كه تو اين مدت دوربين هم نداشتيم ازش فيلم بگيرم حداقل اينجا بنويسم كه بعداً يادم نره!

اميررضا يه دوست دختر  داره كه اسمش مريمه و 6 سالشه (نوه ي همسايه بغليمون) و 2 هفته پيش مريم چون باباش رفته بود مسافرت يه يك هفته اي با مامانش خونه ي مامانبزرگش بودن و خلاصه تو اين مدت اميررضا كلي حال كرد. يا خودش مي‌رفت خونه ي همسايه يا مريم ميومد پيش ما. قبلاً بهش مي‌گفت مَ(با فتحه) ولي ديگه هفته ي پيش اسم دوست دختر جانش رو ياد گرفت و بهش مي‌گفت مَ- يم. انقدر بامزه وقتي مي‌بينش ذوق مي‌كنه، صورتش رو ناز مي‌كنه و بغلش مي‌كنه. بعضي وقتا هم كه مريم نمي‌خواد بياد به زور دستش رو مي‌گيره و با قلدري ميارش خونه مون.  خلاصه كه با اينكه مريم 5 سال بزرگتره ولي حرف حرفه اميررضا خانه!  یه دفعه هم دور از چشم من میمیه مریم جون رو گاز گرفته بود و جاش مونده بود!

خوب بريم سر لغات ديگه. ماژيك رو چند روزه ديگه به جاي ما مي‌گه ماشي-ني ني-  آ آ( آقا)- آنم(خانم)، عمو، دا(دايي) بعضي وقتا هم مي‌گه دايه، آئه(خاله)- باش(پاشو)-شي(بشين)- بس- بر(برگ و برف)- ماس(ماست)- بيس(سيب)- ديگه الان يادم نمياد دفعه ي قبل خيلي بيشتر نوشته بود. كلاً هر چيزي رو كه بخواد بخش اولش رو مي‌تونه بگه. مثلاً با(بالا يا پارك)- ما(ماشين)- آهان دو تا حرف بامزه هم كه مي‌گه اي بابا و وا هست. اي بابا رو كه خيلي استفاده مي‌كنه. وا هم بعضي وقتا با حالت تعجب مي‌گه كه خيلي بانمكه. وقتي هم كه پي پي مي‌كنه مي‌گم واه واه بو مي‌دي خودش هم مي‌گه باه باه باه

تازه جمله هم مي‌گه! در باز(در رو باز كن)، و بابا رفت يا هر كس ديگه به جز بابا كه ميره. خلاصه كه اگر خدا بخواد ديگه كم كم داره زبون آقا باز مي‌شه. فقط خيلي پررو تشريف دارن و همه ي درخواستهاشون رو با داد زدن به ما مي‌گن.

از رنگ ها هم قرمز، آبي، سبز، زرد و نارنجي رو هم بهش ياد دادم و وقتي با ماژيك نقاشي مي‌كنيم بهش مي‌گم مثلاً زرد رو بده بهم مي‌ده تا براش نقاشي بكشم. البته هنوز گاهي اشتباه مي‌كنه.

شلوارش رو خيلي وقته بهش ياد دادم كه خودش دربياره. اوايل وقتي مي‌خواستم ببرم بشورمش بهش مي‌گفتم شلوارتو دربيار درمياورد ولي الان يهو مي‌بينم آقا داره لخت وسط خونه راه ميره. البته اگر بلوزش هم زيپي باشه. به بلوز زيپي كه خيلي حساسيت داره و همش زيپش رو مي‌كشه پايين و درمياره. اگر زيرپوش زيردگمه دار تنش نباشه كه پوشكش رو هم درمياره!‌

خيلي دوست داره از لباسهاش تعريف كنيم و بگيم چقدر خوشگن و برامون عشوه بياد. يا اينكه براش گل سر بزنم و بگم واي چقدر خوشگل شدي و بعد هم ميره تو آينه خودش رو نگاه مي‌كنه و ذوق مي‌كنه.

عاشق اينه كه پيك برتر رو ورق بزنه و آقاها، پيشي ها ، ني ني ها و جوجو هاش رو پيدا كنه. ني ني هاش رو هم هي ناز مي‌كنه و بوس مي‌كنه.

هنوز هر كسي زنگ مي‌زنه مي‌گه بابائه و مي‌دوه اول از تو آيفون تصويري باباش رو مي‌بينه و بعد هم مي‌دوه طرف در كه خدا رو شكر چون دستگيرش چرخشيه نمي‌تونه باز كنه و صبر مي‌كنه تا من برم باز كنم و برم به استقبال پدر جان. اگر كسي ديگه باشه هم كه حالش گرفته مي‌شه.

حدود يك ماهيه كه مثلاً مي‌خوام از شير بگيرمش. يك ماه پيش رفتم عطاري و صبر زرد گرفتم كه گفت براي بچه هيچ ضرري نداره. دو روز مي‌زدم و اميررضا هم لب نمي‌زد. فقط شبها بهش شير مي‌دادم. بعدش يه دفعه اسهال گرفت و خلاصه مامانم هي گفت حالا بهش شير بده و… منم دلم به رحم اومد و تا خوب شدن اسهالش بهش شير مي‌دادم. بعدش هم ديگه از اون صبرزرد نزدم ولي بهش مي‌گفتم اخه خودش نمي‌خورد ولي بعضي وقتا كه خوابش ميومد يا خيلي دلش مي‌خواست بهش مي‌دادم بخوره. الان هم چند روزه كه تو روز دوباره سعي مي‌كنم بهش ندم تا ببينم بالاخره موفق مي‌شم از شير بگيرمش يا نه. اوايل شير پاستوريزه رو به هيچ وجه نمي‌خورد و خيلي ناراحت بودم ولي الان خدا رو شكر شير و عسل رو خوب مي‌خوره و ديگه نگران كلسيم و … هم نيستم.

براي از پوشك گرفتن هم هنوز آمادگي نداره و دو سه بار كه امتحان كردم نتيجه اي نداشت و خودمم هم فعلاً خيلي وقت و حوصله ش رو ندارم. انشاا… اين موضوع مي‌مونه براي بعد از عيد.

خوب ديگه فعلاً چيز ديگه اي به ذهنم نمياد. اون دفعه كه برف اومد دو بار رفتيم برف بازي. يه بار پارك سر خيابونمون يه بار هم رفته بوديم طرف فشم تيوب سواري براي اميررضا هم يه سرسره كوچيك درست كرديم و روش ليز مي‌خورد و كلي حال مي‌كرد. اينم دو تا عكس برفي تو پارك.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:37  توسط sahar | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام... امیررضا کوچولوی ما بیستم اردیبهشت ماه سال 1386 به دنیا اومد و من اینجا از خاطراتمون با این فرشته کوچولو می نویسم.

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ريحانه جون مامان سپهر
سميه جون مامان ايليا
عطيه جون مامان دينا
تجربه‌هاي مامان آرتا
فريبا جون مامان رايان
منتظر يه كفشدوزك ناز
هديه جون مامان عسل
آسيه جون مامان نيوشا
زهرا جون مامان سهيل
سوده جون مامان ايليا
ني ني ما
هديه جون مامان ايليا
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
دنیا جون مامان امیررضا و گلي
مامان محمد امین
نيلوفر جون مامان تارا
مريم مامان ني ني عسل ما
مامان رزانا
مامان محمد ايليا
پسر مرداد
ماجراهای شهراد
مامان دينا
گلبرگ مامان و بابا محمد مهدي
مامان ني ني تپل
مامان آئين كوچولو
دنياي كوچيك من(آرين كوچولو)
ققنوس
ساناز جون و دانيال خوشگله
هاله جون مامان ارشیا
غنچه زمستون-كوشا خوشگله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان